محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

517

اكسير اعظم ( فارسى )

كه به سبب ايذاى معده باعث اين حالات شوند . طريق تشخيص اسباب امراض مذكور : بايد كه اولًا دريافت نمايند كه اين عوارض تابع مرضى مثل هيضه و سوء هضم و وجع معده و قروح آن و مرى و لثه و انقلاب معده و ورم آن و ورم جگر و طحال و گروه و قولنج و ديدان و حميات و غير آن هست يا نه اگر باشد عرض آن مرض بود پس اگر در مرضى حاد روز بحران افتد و به آن صداع و وجع معده و احتلاج لب و سيلان لعابى دهن و غثيان و سهر و شدت حبس عرق بود قى بحرانى باشد . و اگر تابع مرض ديگر نباشد پس نظر كنند كه قى لازم و دائم است يا نه اگر باشد اصلى بود و در اين حالت تناول اغذيه و ترتيب اكل آن قبل از حدوث اين امراض بپرسند اگر غذاى فاسد خورده باشد يا سوء ترتيب در اكل آن شده باشد سببش فساد غذا بود و الا علامات سوء مزاج ساذج و مادى به طريقى كه در تشخيص امراض معده گذشت دريافت نمايند اگر آثار سوء مزاج ساذج مدرك گردد و به آن آنچه بر معده دارد شود احتمال آن ننمايد بلكه به دفع آن متحرك گردد و سببش همان باشد . و اگر علامات خلطى از اخلاط ثلاثه معلوم شود قى صفراوى يا بلغمى يا سوداوى باشد . و ايضاً از خروج هر خلط در قى و طعم آن بر نوعيت خلط فاعل است لالى توان كرد مثلًا اگر قى مرارى آيد و به آن تشنگى و تلخى دهن باشد قى صفراوى بود . و اگر در قى بلغم برآيد و با قلت تشنگى ترشى يا شورى يا شيرينى دهن و نفخ و قراقر بود و لعاب از دهان سائل شود بلغمى باشد . و اگر در قى سودا برآيد و با عدم تشنگى و ترشى دهن و قراقر و نفخ در معده و طحال بود سوداوى باشد پس دريافت نمايند اگر با عطش و طعم روى در دهان و عفونت ظاهر بود سببش خلط حار ردى عفن باشد . و اگر در قى صديد برآيد و با آن اذيت معده شديد مع خفت آن بود سببش خلط حار صديدى باشد و اين هر دو به كيفيت خود موذى باشند نه به كميت . و اگر بخرد عفونت و طعم ردى و قى ردى نباشد سببش خلط غير عفن بود كه به كميت خود اين فعل كند . و اگر ادويه‌ى عفص آن را ساكن كنند خلط رقيق باشد . و اگر ادويه‌ى ملطف تسكين نمايند غليظ بود و بر آن دلالت مىكند كثرت رطوبت و كثرت قى غير روى و كثرت برازو كثرت لعاب دهن لا سيما اگر تقدم تخمه باشد . و ايضاً نظر كنند اگر قى به سهولت آيد ماده در فضاى معده مصبوب بود . و اگر دوام تهوع و عسر قى باشد ماده متشرب در معده بود . و اگر قى و غيره لازم و دائم نبود بلكه بعد از قى تا انصباب ماده‌ى ديگر بر معده ساكن شود و آفت در عضوى از اعضا مثل دماغ و جگر و مراره و طحال او رحم و غير آن و يا در همه بدن باشد شركى بود پس اگر خلل در عضوى از اعضاى مذكوره و غير مدرك گردد و سببش شركت همان عضو باشد . و اگر با تپ بود از مشاركت همه بدن باشد بعده استدلال بر نوعيت ماده به طريقى كه مسطور شد توان كرد . و صاحب شفاء الاسقام مىنويسد كسى را كه غثيان عقب اكل عارض شود سبب او رطوبت در معده‌ى او يا ديدان باشد و صاحب معده‌ى صفراوى كثير الغثيان و قى مىباشد ليكن غثيان و لذع و عطش اگر در حالت گرسنگى غلبه كنند بدانند كه ماده سخت رقيق است . و اگر اين دائم بود بايد دانست كه ماده بسيار است . و اگر بعد طعام باشد ماده اندك بود و همچنين هرگاه ماده در قمر معده باشد و طبقات معده آن را تشرب نكرده باشند غثيان بعد دو ساعت از طعام ظاهر شود بهر آنكه صفرا با طعام مختلط شده از قعر معده به سوى فم معده مرتقى مىشود پس غثيان ظاهر مىگردد و علامت منذر به قى تهوع و غثيان است و خصوصاً چون با اين‌ها اختلاج لب زيرين و كشيدن شراسيف به سوى فوق مقارن گردد . و شيخ الرئيس مىفرمايد كه غثيان گاهى علامت بحران باشد و گاهى علامت روى در مثل حميات وبائى بود و چون غثيان بنا قهبين كثرت نمايد منذرنبكس باشد و گاهى غثيان باقى بماند و منتقل به قى نگردد و سبب ديرن شدت قوت ماسكه يا ضعف كيفيت مغثى يا قلت ماده‌ى او است تا آنكه صاحب او هرگاه چيزى بر آن بخورد قى مسهل گردد بلكه قى از خود حركت كند و بيشتر صاحب حمى را تشنج يا صرع يا شبيه به صرع دفعه عارض شود و چيزى از نجارى يا نيلنج قى كند و از آن خلاصى يابد و گاهى از سبات عظيم امتلائى در حميات و غير آن رواء است آن است كه اين هر دو در معده متولد نمىشوند بلكه اين‌ها از مكان بعيد و از اعضاى ديگر به سوى آن مندفع مىشوند و بر آفت در آن اعضا و بر مشاركت معده و ضعف آن ملالت مىكنند و قى صرف كه از ماده‌ى واحد به غير مخالطت خلط ديگر باشد روى است اما صفراوى دلالت مىكند بر افراط حرارت و بلغمى را بر افراط برودت ساذج صرف دلالت مىنمايد و قى مختلف الالوان اسودوز بخارى و كراثى ردى ترست بهر آنكه بر اجتماع اخلاط ردى دلالت كند و سالم ترين قى مخلوط متوسط در غلظ رقت از اخلاطى است كه آن در معده تولد كند دور آن مجتمع گردد يا اندفاع او از آن به قى معتاد باشد مثل بلغم و صفرا و اما اكراثى